امامان شيعه عليهم السلام براى اينكه نهضتخونين كربلا و محرم و عاشورا براى هميشه زنده و جاويد بماند، سعى و تلاش فراوانى نمودند و دراين راستا از پنجشيوه استفاده كردند:
1- يادآورى مصائب امام حسين عليه السلام و ياران فداكارش در مناسبتهاى مختلف، بخصوص در ايام محرم و عاشورا.
عن ابى عمارة المنشد قال: «ما ذكر الحسين بن على عند ابى عبدالله عليه السلام فى يوم قط فرئى ابو عبدالله عليه السلام متبسما فى ذلك اليوم الى الليل» (1) ابوعماره منشد مىگويد: هر گاه در حضور امام صادق عليه السلام نام حسين عليه السلام برده مىشد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت ديده نمىشد.
حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام مىفرمايد:
«كان ابى اذا دخل شهر المحرم لايرى ضاحكا و كانت الكابة (2) تغلب عليه حتى يمضى منه عشرة ايام فاذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول: هو اليوم الذى قتل فيه الحسين عليه السلام » (3) وقتى ماه محرم مىرسيد پدرم را كسى خندان نمىديد و غم و اندوه بر او چيره مىگشت تا روز عاشورا فرا مىرسيد و روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و روز گريه او بود و مىفرمود: اين همان روزى است كه حسين عليه السلام كشته شد.
زمانى كه منصور دوانيقى دستور داد در منزل حضرت صادق عليه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش كردند و زنان و دختران وحشتزده از آتشسوزى را دلدارى دادند:
«فلما كان الغد دخل عليه بعض شيعته يسالونه فوجدوه حزينا باكيا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البكاء؟ امن الجراة عليكم اهل البيت و ليس منهم باول مرة فقال الامام عليه السلام : لا ولكن لما اخذت النار ما فى الدهليز نظرت الى نسائى و بناتى يتراكضن فى صحن الدار من حجرة الى حجرة و من مكان الى مكان هذا و انا معهن فى الدار فتذكرت فرار عيال جدى الحسين عليه السلام يوم عاشوراء من خيمة الى خيمة و من خباء الى خباء و المنادى ينادى: احرقوا بيوت الظالمين» (4) فرداى آن روز دستهاى از شيعيان خدمت آن حضرت رسيدند تا از حالش جويا شوند، ديدند آن حضرت اندوهناك و گريان است پرسيدند: اين همه اندوه و گريه از چيست؟ آيا از گستاخى و بىحرمتى آنان نسبت به شما - اهل بيت - اين همه ناراحتيد و حال آن كه اين اولين بار نيست كه چنين مىكنند.
امام عليه السلام فرمود: نه، بلكه اندوه و گريه من از اين جهت است كه وقتى آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را ديدم كه از اين اطاق به آن اطاق و از اينجا به آنجا پناه مىبردند در حالى كه من پيش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از اين صحنه به ياد فرار خانواده جدم حسين عليه السلام در روز عاشورا افتادم كه از خيمهاى به خيمه ديگر و از پناهگاهى به پناهگاه ديگر فرار مىكردند و دشمن فرياد مىزد: خيمه ستمكاران را به آتش بكشيد!
در مورد حضرت على بن الحسين عليه السلام آمده است كه روزى ابوحمزه ثمالى بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گريه ديد; عرض كرد:
«سيدى! ما هذا البكاء و الجزع؟ الم يقتل عمك حمزة؟ الم يقتل جدك على عليه السلام بالسيف انالقتل لكم عادة و كرامتكم من الله الشهادة».
«فقال له الامام عليه السلام : شكر الله سعيك يا ابا حمزة كما ذكرت القتل لنا عادة و كرامتنا من الله الشهادة و لكن يا اباحمزة هل سمعت اذناك ام رات عيناك ان امراة منا سبيت و هتكت قبل يوم عاشورا؟ و الله يا ابا حمزة ما نظرت الى عماتى و اخواتى الا و ذكرت فرارهن فى البيداء من خيمة الى خيمة و من خباء الى خباء و المنادى ينادى احرقوا بيوت الظالمين» (5)
مولاى من، اين همه گريه و بىتابى براى چيست؟ آيا عموى شما حمزه كشته نشد؟ آيا جد شما - على عليه السلام - با شمشير كشته نشد؟ كشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطيهاى الهى از آن شما است.
امام عليه السلام فرمود: اى ابوحمزه خداوند به تو جزاى خير دهد چنانكه گفتى كشته شدن براى ما عادت است و خداوند نيز به ما شهادت را ارزانى داشته است ولى اى ابوحمزه آيا هرگز شنيدهاى يا ديدهاى كه تا قبل از عاشورا زنى از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتك حرمتشده باشد؟ به خدا سوگند اى ابوحمزه هر وقت به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم به ياد فرار آنها در بيابان مىافتم كه ازخيمهاى به خيمهاى و از پناهگاهى به پناهگاهى فرار مىكردند و دشمن فرياد مىزد: خيمه ستمكاران را به آتش بكشيد!
حضرت صادق عليه السلام به داود رقى فرمود:
«انى ما شربت ماء باردا الا و ذكرت الحسين» (6) من هرگز آب سرد ننوشيدم مگر اينكه به ياد حسين عليه السلام افتادم.
حضرت رضا عليه السلام فرمود:
«ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلاء و اورثناءالكرب و البلاء الى يوم الانقضاء» (7) حادثه عاشورا اشك ما را روان ساخت و خون از چشم ما جارى كرد و عزيز ما را در سرزمين غم و اندوه، خوار ساخت و تا روز قيامت براى ما غم و غصه به ميراث گذاشت.
و همچنين حضرت رضا عليه السلام به ريان بن شبيب فرمود:
«ان المحرم هو الشهر الذى كان اهل الجاهلية فيما مضى يحرمون فيه الظلم و القتال لحرمة فما عرفت هذه الامة حرمة شهرها و لا حرمة نبيها لقد قتلوا فى هذا الشهر ذريته و سبوا نساءه» (8) محرم ماهى است كه اهل جاهليت در گذشته، تجاوز و جنگ را در آن حرام مىدانستند و آن را محترم مىشمردند ولى اين امت، حرمت ماه خود را و حرمت ماه پيامبر خود را نگاه نداشتند. در اين ماه فرزندان او را كشتند و خانواده او را به اسارت بردند.
2- امامان شيعه بر مصائب امام حسين عليه السلام و اهل بيت گرامىاش گريه مىكردند و با توجه به شرايط سياسى زمان، مجالس عزادارى تشكيل مىدادند و شيعيان را به عزادارى و گريه بر مصائب سالار شهيدان ترغيب و تشويق مىكردند.
علقمه بن محمد حضرمى نقل مىكند كه حضرت باقر عليه السلام بر امام حسين عليه السلام گريه مىكرد:
«ثم ليندب الحسين عليه السلام و يبكيه و يامر من فى داره ممن لا يتقيه بالبكاء عليه و يقيم فى داره المصيبة باظهار الجزع عليه و ليعز بعضهم بعضا بمصابهم بالحسين عليه السلام » (9) سپس به گريه و زارى بر حسين عليه السلام مىپرداخت و دستور مىداد به افرادى كه در خانه بودند و از آنان تقيه نمىكرد، بر حسين عليه السلام گريه كنند; آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا مىداشت و به يكديگر مصيبتحسين عليه السلام را تسليت مىگفتند.
«عن عبدالله بن غالب قال: دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فانشدته مرثية الحسين بن على عليهما السلام فلما انتهيت الى هذا الموضع:
لبلية تسقوا حسينا بمسقاة الثرى غير التراب
صاحت باكية من وراء الستر: «يا ابتاه» (10) عبدالله بن غالب گويد:
بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و براى او مرثيه حسين بن على عليهما السلام را خواندم وقتى به اين جمله رسيدم كه: «چه مصيبتى كه حسين را در كنار آب از خاك سيراب كردند»، از پشت پرده زنى فرياد زد: «يا ابتاه». (11)
«عن هارون المكفوف قال: دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقال لى: «انشدنى». فانشدته; فقال: «لا، كما تنشدون و كما ترثيه عند قبره» فانشدته:
امرر على جدث الحسين فقل لاعظمه الزكية
قال: فلما بكى امسكت انا فقال مر; فمررت، قال: ثم قال: «زدنى» قال: فانشدته:
يا مريم قومى واندبى مولاك و علىالحسين فاسعدى ببكاك
قال: فبكى و تهايج النساء. قال: فلما ان سكتن قال لى: «يا ابا هارون! من انشد فى الحسين فابكى عشرة فله الجنة .
هارون مكفوف گويد: وارد بر امام صادق عليه السلام شدم فرمود:برايم بخوان، برايش خواندم. آن حضرت فرمود: نه، آنچنان كه در كنار قبرش مرثيه مىخوانيد بخوان و من خواندم:
از كنار نعش حسين گذر كن و به آن استخوانهاى پاك بگو وقتى آن حضرت به گريه افتاد سكوت كردم ولى فرمود: ادامه بده، ادامه دادم. فرمود: باز هم بخوان تا به اينجا رسيدم كه:
اى مريم برخيز و بر مولاى خود ندبه كن و با گريه ات بر حسين رستگار شو امام عليه السلام گريه كرد و زنها شيون سر دادند. وقتى آرام شدند، حضرت فرمود: اى ابوهارون هر كس مرثيه حسين عليه السلام بخواند و ده نفر را بگرياند، پاداش او بهشت است.
3- تشويق شعرا و دانشمندان به سرودن شعر و خواندن آن در خصوص نهضتحسين بن على عليهما السلام و مصائب دردناك كربلا و بيان ارزش و ثواب اين كار بزرگ.
حضرت صادق عليه السلام به ابى عماره شاعر فرمود:
«يا ابا عمارة! من انشد فى الحسين بن على عليهما السلام شعرا فابكى خمسين، فله الجنة و من انشد فى الحسين عليه السلام شعرا فابكى ثلاثين، فله الجنة» (12) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسين قصيدهاى بخواند و پنجاه نفر را بگرياند پاداش او بهشت است و هر كس در رثاى حسين عليه السلام ، قصيدهاى بخواند و سى نفر را بگرياند پاداش او بهشت است.
امام صادق عليه السلام به ابى هارون مكفوف فرمود:
«يا ابا هارون! من انشد فىالحسين شعرا فبكى و ابكى عشرة كتب لهم الجنة» (13) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسين قصيدهاى بخواند و بگريد و ده نفر را بگرياند، پاداش آنان بهشت است.
حضرت امام صادق عليه السلام به صالح بن عقبه فرمود:
«من انشد فى الحسين عليه السلام بيتا من شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة» (14) هر كس در رثاى حسين عليه السلام يك بيت از قصيدهاى بخواند و بگريد و ده نفر را بگرياند پاداش آنان بهشت است.
داستان آمدن دعبل بن على خزاعى شاعر معروف عرب را در ايام محرم به محضر علىبن موسىالرضا عليه السلام و دعوت امام از وى براى سرودن مرثيه جدش حضرت حسين بن على عليهما السلام را مىتوان در جلد 45، صفحه 257 كتاب بحارالانوار مطالعه نمود.
ائمه معصومين عليهم السلام : از شاعرانى همچون كميت، دعبل، سيد حميرى و... كه در آن جو خفقان، مصائب حسين عليه السلام را به شعر در آوردند، تقدير نمودهاند.
4- ائمه طاهرين عليهم السلام : علاوه بر اينكه خودشان به زيارت حضرت حسين بن على عليهما السلام و شهداى كربلا مىرفتند شيعيان را هم براى رفتن به زيارت آن حضرت در هر شرايطى ترغيب و تشويق مىنمودند و اجر و ثواب فراوان اين زيارت را براى شيعيان تبيين مىكردند.
روايات مربوط به زيارت امام حسين عليه السلام و اصحاب و ياران فداكار آن حضرت در جلد 101 بحارالانوار، ج 10 وسائلالشيعه از صفحه 318 تا صفحه 408، كتاب كاملالزيارات از صفحه 131 تا صفحه 222 و در كتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق از صفحه 308 تا 338 آمده است.
روايات زيارت چند دسته هستند كه در اين مورد به چند روايت اشاره مىشود و بقيه روايات را از منابع ارائه شده مىتوان استخراج كرد:
دسته اول: زيارت، فرض و واجب است
حضرت صادق عليه السلام به ام سعيد احمسيه فرمود:
«يا ام سعيد زوريه فان زيارة قبر الحسين عليه السلام واجبة على الرجال و النساء» (15) او را زيارت كن كه زيارت قبر حسين عليه السلام بر زن و مرد واجب است.
حضرت صادق عليه السلام به معاوية بن وهب فرمود:
«يا معاوية لاتدع زيارة قبر الحسين لخوف» (16) اى معاويه، زيارت قبر حسين را به خاطر هيچ ترسى، ترك مكن.
و همچنين آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود:
«هل تاتى قبر الحسين عليه السلام ؟ قلت; نعم، على خوف و وجل، فقال: ما كان من هذا اشد فالثواب فيه على قدر الخوف» (17) آيا به مزار حسين مىروى؟ گفتم: آرى، ولى با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سختتر و ترسناكتر باشد پاداشش بيشتر است.
دسته دوم: زيارت به همراه معرفت
«عن ابى الصامت قال: سمعت ابا عبدالله عليه السلام و هو يقول: من اتى قبر الحسين عليه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (18) ابوصامت گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه: هر كس به زيارت قبر حسين عليه السلام بيايد و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آينده او بخشيده مىشود.
دسته سوم: فوائد زيارت
«عن ابى مسكان عن ابى عبدالله قال: «من اتى قبر الحسين عليه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (19) ابومسكان از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: هر كس به مزار حسين عليه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آينده او بخشيده مىشود.
دسته چهارم: اهميت زيارت آن حضرت
«عن ابى الحسن الرضا عليهما السلام قال: من زار قبر ابى عبدالله بشط الفرات كان كمن زارالله فوق عرشه» امام رضا عليه السلام فرموده است: هر كس قبر امام حسين عليه السلام را در كنار شط فرات، زيارت كند همانند كسى است كه خدا را در عرش خود، زيارت كرده باشد.
دسته پنجم: عقوبت ترك زيارت آن بزرگوار
«عن محمد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السلام قال: من لم يات قبر الحسين عليه السلام من شيعتنا كان منتقص الايمان، منتقص الدين و ان دخل الجنة كان دون المؤمنين فى الجنة» (20) محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت كرده است: از شيعيان ما هر كس قبر حسين عليه السلام را زيارت نكند، ايمانش ناقص و دينش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامى پايينتر از ديگر مؤمنان خواهد داشت.
عن سيف بن عميرة عن رجل عن ابى عبدالله قال: «من لم يات قبر الحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا بشيعة.» (21) سيف بن عميره از شخصى روايت مىكند كه امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه تا آخر عمر به زيارت حسين عليه السلام نرود و تصور كند شيعه ما است، چنين شخصى شيعه ما نيست.
عن هارون بن خارجة عن ابى عبدالله عليه السلام قال: «سالته عمن ترك الزيارة زيارة قبر الحسين بن على من غير علة قال: «هذا رجل من اهل النار» (22) هارون بن خارجه گويد: از امام صادق عليه السلام درباره كسى كه زيارت قبر حسين بن على عليهما السلام را بدون عذر ترك گويد، پرسيدم. فرمود: چنين شخصى اهل دوزخ است.
فلسفه اصرار ائمه : بر زيارت حضرت سيدالشهدا اين بود كه چون دشمنان اسلام; يعنى، بنىاميه، بنى مروان و بنىعباس با تمام قدرت تلاش مىكردند كربلا و عاشورا و قيام حسين را نابود كرده و نگذارند اثرى از قبر امام باقى بماند; لذا ائمه معصومين : بر اين امر عنايت ويژهاى مبذول مىفرمودند; چرا كه فرهنگ عاشورا و تاريخ كربلا و حرم حسين، هميشه براى حاكمان ستمگر زمان، خطرساز بوده و هست.
در جلد 45 بحارالانوار، صفحه 390 بابى تحت عنوان «جور الخلفاء على قبره الشريف»
تجاوز خلفا بر قبر شريف آن حضرت آمده است كه مىتوان به آن مراجعه كرد.
شخصى به نام ديزج مىگويد:
«بعثنى المتوكل الى كربلاء لتغيير قبر الحسين». «المتوكل يامر بحرث قبر الحسين عليه السلام مدة عشرين سنة» متوكل مرا به كربلا فرستاد تا آثار قبر حسين را از ميان بردارم. متوكل در مدت بيستسال دستور مىداد قبر حسين عليه السلام را شخم بزنند.
بنىاميه و بنىعباس، هر دو در اين مورد حساسيت داشتند و در آن مشترك بودند.
5- ائمه : خودشان در نمازها از تربت امام حسين عليه السلام استفاده مىكردند و شيعيان را به استفاده از آن توصيه مىنمودند. در حالات امام سجاد عليه السلام آمده است:
«فكان اذا حضرته الصلاة صبه على سجادته و سجد عليه» (23) هرگاه وقت نماز مىرسيد آن (تربت كربلا) را روى سجادهاش مىريخت و بر آن سجده مىكرد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
«و من كانت معه سبحة من طين قبر الحسين كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (24) هر كس همراهش تسبيحى از تربت قبر حسين عليه السلام باشد، از تسبيحگويان محسوب مىشود گرچه با آن تسبيح نگويد.
«عن موسى بن جعفر عليه السلام قال: و لا تاخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فان كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهما السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و اوليائنا» (25) موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود: از تربت من هرگز براى تبرك بر نداريد زيرا همه تربتها جزتربت جدم حسين بن على عليهما السلام حرام استخداوند - عزوجل - آن را براى شيعيان و دوستداران ما شفا قرار داده است.
بقيه روايات را مىتوان در جلد 101 بحارالانوار از صفحه 118 تا 140; و از صفحه 140 كتاب ثواب الاعمال و جلد 10 وسائل الشيعه صفحه 408 مطالعه كرد.
اولين كسى كه بر تربت امام حسين عليه السلام سجده كرد حضرت على بن الحسين عليهما السلام بود كه پس از دفن پدر، مقدارى از خاك قبر را برداشته و بر آن سجده كرد و با آن خاك تسبيح درست كرد. برخى بيماران مدينه با همين تربتشفا يافتند. (26)
ائمه طاهرين عليهم السلام : با اين پنجشيوه، در طول تاريخ كه حكومت به دست مخالفان شيعه بود نگذاشتند نهضتخونين كربلا فراموش شود و امروز اين رسالت بزرگ به عهده شيعيان ميباشد كه شيوهها را شناخته و دنبال كنند; چون با زنده ماندن قيام امام حسين عليه السلام و راه او، اسلام و تشيع زنده و جاويد مىماند.
پيروزى يا شكست
امسال با آغاز ماه محرمالحرام، 1360 سال از شهادت حضرت سيدالشهدا عليه السلام و ياران باوفايش مىگذرد; پيوسته در طول اين تاريخ اين سئوال مطرح بوده و هست كه آيا حسين بن على عليهما السلام در اين قيام و مبارزه پيروز شد يا شكستخورد؟
واژه پيروزى در لغت
واژه فوز و فاز به معناى پيروزى آمده است. در كتاب مفردات راغب ذكر شده است:
«الفوز الظفر بالخير» (27) پيروزى، دستيافتن به خوبى است.
و حضرت على عليه السلام هنگامى كه ضربت به فرق مباركش اصابت كرد، فرمود:
«فزت و رب الكعبة» يعنى، به خداى كعبه سوگند كه پيروز شدم.
«ان الله اشترى من المؤمنين... و ذلك هو الفوز العظيم» (28) خداوند از مؤمنان خريده است... و اين است رستگارى بزرگ.
در زيارت اول ماه رجب آمده است:
«فزتم و الله فوزا عظيما» به خدا سوگند به رستگارى بزرگ، دستيافتيد.
خطاب به شهداى كربلا آمده است:
«اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزون» (29) شهادت مىدهم كه به راستى شما شهيد و سعيد هستيد و به راستى شما رستگار هستيد.
پيروزى مردان خدا در قرآن
«كتب الله لاغلبن انا و رسلى» (30) خداوند چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مىشويم.
لام و نون تاكيد ثقليه، نشانه قطعى و حتمى بودن پيروزى خداوند و رسولانش است.
«فان حزب الله هم الغالبون» (31) حزب خدا پيروز است.
در همه جبههها حزب الله پيروز است.
«و ان جندنا لهم الغالبون» (32) و لشكر ما پيروز است.
پيروزى در فرهنگ اسلام مفهوم پيروزى در فرهنگ اسلام با پيروزى در فرهنگهاى ديگر متفاوت است:
1- شهادت، اسارت و صدمه ديدن در راه انجام وظيفه، پيروزى است;
«و من يقاتل فى سبيلالله فيقتل او يغلب فسوف نؤتيه اجرا عظيما» (33) و آنكس كه در راه خدا پيكار كند و كشته شود يا پيروز گردد، پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
«قال الحسين عليه السلام : اما والله انى لارجو ان يكون خيرا ما اراد له ربنا قتلنا او ظفرنا» (34) به خدا سوگند من اميدوارم آنچه خدا براى ما خواسته استسرانجام نيك داشته باشد، كشته شويم يا پيروز گرديم.
2- رسيدن به هدف حتى با شهادت، پيروزى است. هدف امام عليه السلام در قيام عاشورا، معرفى چهره كثيف يزيد بود كه در لباس جانشينى پيامبر 6 قصد نابودى اسلام و احياى جاهليت را در سر داشت; كه به آن رسيد و علاوه بر اين، امام عليه السلام مكتب خونين ضد استبداد و ستم را پايهگذارى كرد كه تا قيامت موجب بقاء، عظمت و حفظ اسلام و فرهنگ تشيع گرديد.
3- گاهى پيروزى دفعى و كوتاه مدت حاصل نمىشود; بلكه آثار آن در دراز مدت ظاهر مىشود; چنانكه حضرت امام خمينى 1 در قيام 15 خرداد، پيروز نشد; لكن زمينه آگاهى و رشد جامعه را فراهم كرد كه به پيروزى 22 بهمن سال 1357 منجر شد.
4- دشمنان در قيام كربلا به هيچ يك از اهداف خود نرسيدند. از جمله اهداف دشمنان اسلام، نابودى اسلام، احياى جاهليت، سركوب همه حركتهاى ضد استبداد، اعلام روز عاشورا به عنوان عيد، فتح و پيروزى و به فراموشى سپردن خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
پيروزى و شكست در روايات
«قال على عليه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب» (35)
مغلوبى كه حق با او باشد، پيروز است. (36)
«قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لاتزال طائفة من امتى ظاهرين على الحق لايضرهم من خذلهم حتى ياتى امرالله و هم كذلك» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همواره دستهاى از امت من پشتيبان حقاند و دشمن گزندى به آنان نمىرساند تا امر خدا فرا رسد و باز هم ايشان پشتيبان حقاند.
پيروزى در سخنان سالار شهيدان
هنگامى كه حضرت تصميم گرفت كه از مدينه حركت كند، كاغذى خواست و روى آن خطاب به بنىهاشم نوشت:
«بسماللهالرحمن الرحيم من الحسين بن علىبن ابىطالب الى بنىهاشم اما فانه من لحق بى منكم استشهد و من تخلف لم يبلغ الفتح» (37) به نام خداوند بخشنده مهربان از حسين بن على بن ابىطالب عليهم السلام : به بنىهاشم: آگاه باشيد كه هر كس با من بيايد شهيد خواهد شد و هر كس نيايد به فتح و پيروزى دست نخواهد يافت.
«قال الحسين عليه السلام : ليس الموت فى سبيل العز الا حياة خالدة و ليست الحياة مع الذل الا الموت الذى لاحياة معه» (38) حسين عليه السلام : مرگ در راه عزت، زندگى جاودان است و زندگى با ذلت مرگى است كه حيات در آن راه ندارد.
«قال الحسين عليه السلام : و ان نغلب فغير مغلبينا» (39) امام فرمودند: و اگر مغلوب شديم، ما شكست ناپذيريم.
پيروزى در رجز علمدار كربلا
«لا ارهب الموت اذ الموت رقا» (40) از مرگ هراسى ندارم زيرا مرگ تكامل است.
پيروزى خون بر شمشير
ابراهيم بن طلحه در مدينه از حضرت علىبن الحسين عليه السلام پرسيد: چه كسى در اين واقعه پيروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم مىشود:
«اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم تعرف من غلب» (41) وقتى هنگام نماز رسيد اذان و اقامه بگو، آنگاه پيروز را خواهى شناخت.
سهل بن سعد نقل مىكند: سر بريده حضرت ابوالفضل را بر بالاى نيزه ديدم كه خنده بر لب دارد (يعنى، بر مرگ خنده مىزند). (42)
ره توشه راهيان نور ويژه محرم 1379/1421
پىنوشتها
1 - بحارالانوار، ج 44، ص 280
2 - الكآبة: اندوه و غصه
3 - بحارالانوار، ج 44، ص 284، امالى صدوق، 288
4 - مجمع مصائب اهل البيت، الخطيب الهندوبى، ج 1، ص 24
5 - همان، ص 61
6 - امالى صدوق، ص 122
7 - بحارالانوار، ج 44، ص 284
8 - امالى صدوق، ص 112
9 - وسائل الشيعه، ج 10، ص 398
10 - بحارالانوار، ج 44، ص 286
11 - يعنى امام را سنگ باران كردند.
12 - بحارالانوار، ج 44، ص 282
13 - همان، ص 288
14 - همان، ص 289
15 - كامل الزيارات، ص 131، بحار الانوار، ج 101، ص 3، ح 9
16 - همان، ص 136 و 137
17 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
18 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
19 - همان، ص 211
20 - همان
21 - همان، ص 212
22 - وسائل الشيعه، ج 3، ص 608
23 - همان
24 - همان، ج 10، ص 410 تا 412
25 - زندگانى امام حسين، مرحوم حسين عمادزاده، ص 855
26 - مفردات راغب، ص 387
27 - توبه، 111
28 - مفاتيحالجنان، ص 440
29 - مجادله، 21
30 - مائده، 56
31 - صافات، 172
32 - نساء، 74
33 - موسوعة، ص 362
34 - قصار الحكم، حديث 327
35 - موسوعة، ص 362
36 - مجموعه ورام، ص 7
37 - بحارالانوار، ج 44، ص 330
38 - ادب الحسين، ص 159
39 - كتاب بر شطى از حماسه و حضور، سازمان تبليغات اسلامى، ص 185
40 - بطال العلقمى، ص 309، رقا به معناى تكامل و ترقى است
41 - الامام زينالعابدين، سيدعبدالرزاق مقرم، ص 370
42 - قهرمان علقمه، دكتر احمد بهشتى، ص 303
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:12  توسط شهاب
|
ايشان 30 سال پيش از بعثت حضرت رسول اکرم صلی الله عليه وسلم متولد شد.
2ـ روزی که ايمان آوردند تعداد مسلمانان 39 نفر بود.
3ـ عمر فاروق رضی الله عنه پدر ام المؤمنين حفصه پدر خانم رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می باشد.
4ـ روزی که به خلافت رسيدند 55 سال داشتند.
5ـ مدت خلافت ايشان ده سال وشش ماه وچهار روز بود.
6ـ در زمان خلافت ايشان سرزمين های شام،عراق،مصر،ايران بزرگ،طرابلس وآذربايجان فتح گرديد.
7ـ شهرهای بصره وکوفه در دوره خلافت ايشان بنا گرديد.
8ـ ايشان اولين کسی است که تاريخ هجری را اساس گذاشت وديوان را ترتيب در جماعت با مردم نماز تروايح ادا کرد.
9ـ ايشان يکی از 12 نفر مجتهد عصر صحابه هستند.
10ـ پس از رحلت در خانه حضرت عايشه رضی الله عنها در جوار رسول اکرم صلی الله عليه وسلم وابی بکر صديق دفن گرديد.
11ـ همسران : ايشان با زينب دختر مظعون،ام کلثوم دختر حضرت علی بن ابی طالب کرم الله وجه وجميله دختر ثابت ازدواج کردند.
12ـ فرزندان؛حضرت عمر رضی الله عنه،صاحب 12 فرزند شدند که شش فرزندشان پسر وشش فرزند ديگر دختر بود.
پسران؛عبد الله،عبد الرحمن،زيد،عبيد الله ،عاصم وعياض.
دختران؛حفصه ( ام المؤمنين) رقيه،فاطمه،صفيه، زينب وام وليد.
اسم ولقب:
ايشان،عمر بن خطاب بن نفيل بن عبد العزی می باشد، نسب ايشان با رسول خدا صلی الله عليه وسلم در کعب بن لوئ به هم می رسد.
کنيت: ابو حفص که روز جنگ بدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم ايشان را مسمی کردند.
لقب: فاروق (جدا کننده حق از باطل) اين لقب توسط نبی کريم صلی الله عليه وسلم در روز اسلام آوردن سيدنا عمر به ايشان داده شد،زيرا خداوند به وسيله او اسلام را عزيز وقوی ساخت و او حق را از باطل جدا کرد.
ويژه گی ها،ومحيط رشد ونموی عمر رضی الله عنه:
عمر فاروق رضی الله عنه در مرکز دينی عرب،يعنی: مکه معظمه در خانه که به قوت ورشادت معروف بود به دنيا آمد ورشد يافت،در جاهليت برای رفع مشکلات ونزاع های موجوده ميان قبايل عرب در رأس هيأت ها برای ميانجيگری انتخاب می شد،از نظر جسمی شخصی بلند بالا،تنومند،نيکو صورت وقوی بود.
مسلمانان از دست ايشان در عهد جاهليت به خصوص سالهای اوج دعوت مرارت ها ديدند.
چگونه اسلام آورد؟
بنا به اختلاف روايات ايشان در سالروز بعثت سی سال داشت،در سال ششم بعثت ايمان آورد،از بدو مفتخر شدن به اسلام سخت گيری او از سر مسلمنان برداشته وبر سر کفار فرود آمد.
پيش از ايشان 39 نفر از اصحاب اسلام آورده بودند که با اسلام آوردن عمر فاروق رضی الله عنه تعداد مسلمانان به چهل نفر رسيد.
رسول اکرم صلی الله عليه وسلم دعا کرد. خداوند هم دعايش را مستجاب نمود،دعای پيامبر اين بود:« اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ إِلَيْكَ بِأَبِي جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ» "بار خدايا! اسلام را به هر يک از اين دو نفری که نزد تو محبوب است عزت بده،ابی جهل يا عمر بن خطاب" که خداوند دعای پيامبرش را پذيرفت ودومی را بر گزيد،که: اسلام آوردن عمر نشانه محبوبيت وکرامت او در پيشگاه خداوند است.
مصاحبت با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم:
همصحبتی وهمراهی با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم چنان در ايشان اثر کرد که از او مؤمن مثالی ومتعهد به پروردگار،مطيع وفرمانبردار پيامبر،مخالف سرسخت دشمنان اسلام ساخت.در تمام غزوات وجنگ ها با رسول خدا صلی الله عليه وسلم حضور داشت،رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از او با جملات در بار وگهربار خود تقدير کرده او را تحسين می نمودند،به اين حديث شريف توجه کنيد:« إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ» " همانا خداوند حق را در زبان عمر جاری ودر قلب او نهاده است ".
سيدنا عمر با تدبير وشجاع،سياست مدار ومدبر ومشاوری امين بود وبنا به حکمت الهی در چند مورد تحريم شراب،عدم قبول فديه،وموضوع حجاب از آن جمله است،او از سلسله جونان عهد رسالت بود وهمانند ساير اصحاب جليل القدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در دامن رسالت به نيکوترين وجه تربيه گرديد. سالها همراهی با منجی عالم بشريت از او عمری ساخت که با همه شهامت،شجاعت و ... نتوانست رحلت جانسوزختم الأنبياء،نبی معصوم ورحمت جهانيان را تحمل کند،او از شدت الم ودرد فقدان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می گفت:" رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از دنيا نرفته بلکه دوباره به ميان مردم باز می گردد ومی گفت: هر کس بگويد: رسول اکرم از دنيا رفته است گردنش را با شمشير می زنم".
ايشان همان طور که با مشرکان سخت گير ودشمن بود با منافقان مزور ورياکار نيز چنان تعاملی داشت،هر گاه می ديدند کسی با حرکت ويا سخن خود قصد اهانت به پيامبر اسلام را دارد می گفت: ای رسول خدا بگذاريد گردن اين منافق را بزنم...
رسول انسانيت سيدنا عمر رضی الله عنه را در شمار جمع ديگری از اصحابش به بهشت بشارت می دهد،همين او را کافی است که رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در حالی که از ايشان راضی بود از دنيا رفتند.
نقش عمر فاروق رضی الله عنه در زمان خلافت ابی بکر صديق:
عمر رضی الله عنه به عنوان وزيری امين وصادق،همکاری خير خواه وياری مددکار برای حضرت ابو بکر صديق به حساب می رفت.
نقش ايشان هنگام اختلاف اصحاب در سقيفه بنی ساعده مهم وراهگشا بود،اقدام وی را بايد الهامی الهی دانست که در آن شرايط سخت دست به بيعت با ابوبکر رضی الله عنه پيش نمود وبه تعقيب ايشان،اولاً انصار وسپس مهاجرين برای انجام مراسم بيعت اقدام کردند.
آنان در آن شرايط خطير ابوبکر صديق را مناسب ترين گزينه به خلافت رسول خدا تشخيص دادند وخليفه کردن رسول خدا ابوبکر صديق را در نماز سند شاخصه برای تصدی خلافت راشده ايشان دانستند.
عمر رضی الله عنه همان طور که در زمان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم سخت گير وشديد بود در زمان حضرت ابوبکر هم رويه اش چنين بود،البته حلم وبردباری وگذشت وعفو ابی بکر ايجاب می کرد تا در کنارش وزيری سخت گير باشد،در ساختار دولت اسلامی پس از رسول اکرم صلی الله عليه وسلم حلم،صبر وشکيبايی خليفه وهيبت وشدت وقوت وزير او ،باهم در آميخت وآن ساختار مستحکم را ساخت.
در مسند خلافت:
بعد از در گذشت جانشين رسول خدا صلی الله عليه وسلم بنابر وصيت ايشان،وتأييد شورا واخذ بيعت از کافه مردم،عمر فاروق به عنوان « امير المؤمنين» زمام خلافت را بدست گرفت،ايشان در شرايطی جانشين رسول خدا گرديد که مسلمانان با فارسيان وروميان در حال جنگ بودند؛شهرها يکی پی ديگری فتح می شد،بلاد مفتوحه نيازمند کار گزاران خدا ترس،امين،صادق وبا درايتی بود که بايد،در جای پای خليفه پا می گذاشتند وسياست عادلانه که متأثر از تعاليم اسلامی بود را به تبع از امير المؤمنين پی گرفته وبکار می بستند،عرب های مسلمان وفاتح در برابر سيل مال ومنال وغنايم قرار گرفتند،اين خطر احساس می شد که مبادا مجاهدان فريفته دنيا شوند ومحبت دنيا وشرينی های آن،آنها را از ميدان جهاد ورزم به سرير رفاه وآسايش بکشاند،بدين لحاظ حضرت عمر رضی الله عنه بهترين تدبيرها وبرنامه ريزی ها را طرح کرد،ودر دوران خلافت راشده اش بزرگترين خدمات را در تاريخ مسلمانان بنام خود ثبت نمود.
کارهای نيمه تمام جهادی زمان خليفه اول توسط خليفه دوم رضی الله عنه در جنگ با فارسيان،روميان،مصر وشام و... بپايان رسيد.
ساختار دولت اسلامی منظم،ديوان ها مرتب،حقوق ومستمری برای اصحاب کارکنان دولت اسلامی وازواج مطهرات واهل بيت تعيين،وبا بهترين وجه واتخاذ سياست درست خراج بر اراضی مفتوحه وضع وبرای عرصه های مختلف دولت اسلامی قوانين ومقررات ساخته شد،با شهروندان بلاد مفتوحه بر اساس رأفت اسلامی ،عدل وتسامح رفتار می شد،مسيحی،يهودی ودر مجموع پيروان کتابهای آسمانی آزادانه حق داشتند مراسم عبادی خود را بجای آورند،ايشان در طول زمان خلافت راشده اش کارهای انجام داده که تاريخ نظير آن را کمتر سراغ دارد!
جا دارد به پر توهای تجلی بخش يکی از اهداف اساسی اسلام که اعطای حريت وآزادی برای مردم بود ودر زمان حکومت حضرت عمر رضی الله عنه با آن همه اقتدار جلوه خاص يافت اشاره کنم،آزادی بيان،نقد وانتقاد واز همه مهمتر نقد حکام کاملاً رسمی وقانونی بود،هر کس می توانست خليفه را نقد کند،ما در تاريخ داريم که زنها خليفه را نقد کردند،داستان آن زنی که به خليفه در باب مهر دختران در داخل مسجد اعتراض کرد را هرگز تاريخ به عنوان يکی از ده ها سند حضور زن در اجتماع وسند آزادی نقد فراموش نمی کند،من در عجبم از کسانی که امروزه بر منبری که روزگاری سيدنا عمر از بالای همان منبر توسط يک خانم مورد انتقاد واقع شد،حضور زن را در مسجد غير شرعی می دانند. وآن روز که خليفه بر منبر خطبه می خواند،يکی از اصحاب فرياد می کشد ای عمر ! گفته هايت را نمی شنويم ونمی پذيريم،گفت: چرا ؟ گفتند: چون تو بايد توضيح دهی که اين پيراهن بلند را از کجا آورده ای؟ ايشان خم بر آبرو نياورد ومخالف خود را منکوب نکرد،بلکه به فرزندش عبد الله گفت: بلند شود وتوضيح دهد بعد از اينکه عبد الله بلند شد وتوضيح داد قناعت اصحاب حاصل گرديد وبعد گفتند: حالا بگو که می شنويم وفرمان می بريم.
لازم است گوشه از عدالت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را ذکر کنم،آورده اند آنگاه که نيروهای لشکر توحيد قدس را در محاصره داشت،متوليان شهر قدس که مسيحی بودند پيشنهاد صلح وتسليم شهر بدون جنگ را نمودند،از طرف مسلمانان اين پيشنهاد پذيرفته شد،جريان به مدينه منوره( دارالخلافه) گزارش گرديد،امير المؤمنين عمر رضی الله عنه با اصحاب رسول خدا در رابطه با فتح بيت المقدس مشوره کرد،سيدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه به سيدنا عمر مشوره داد که چون قدس شهر بسيار مهمی است خود شما شخصاً برای تسليم گرفتن شهر عازم شويد،اين پيشنهاد مورد پذيرش خليفه قرار گرفت،خليفه عادل،سيدنا علی بن اب طالب رضی الله عنه را به جای خويش در مدينه قرار داد وخود به سوی شام حرکت کرد،خليفه که شرق تا غرب را کنترل می کند بدون گارد تشريفات ولشکر وسلاح فقط با غلام خود حرکت کرد،در ميان راه به غلامش گفت: بايد در راه هم عدالت رعايت شود،وسيله سواری شان شتری بود،با تناوب بر شتر سوار می شدند ويک نوبت هم شتر را خالی همراهی می کردند،از نهايت تشدد در عدل چون ساعت در آن زمان نبود،خليفه بر شتر سوار می شد وسوره «يس» را می خواند،وبعد غلام پائين می شد وبه اندازه قرائت يک سوره «يس» شتر را خالی همراهی می کردند،تا اين که به سرزمين سوريه رسيدند،در مناطق خوش آب وهوای سوريه لشکريان توحيد را ديدند که در سايه سار باغ ها وروی چمن ها اردو زده اند،اين وضعيت را که ديدند،فوراً هدايت داند که نيروها بايد از اين منطقه خوش آب وهوا بيرون شود،استدلال شان اين بود که نيروی نظامی لشکر توحيد بايد در سخت ترين شرايط ومناطق سخت ودشوار اردو زند، وآن نيرو می بايست خود را با نا ملايمات وطاقت فرسا ترين وضعيت وفق دهد.
ارکان حرب نيروی موحد به استقبال امير المؤمنين،عالی ترين رهبر جهان اسلام شتافت،اتفاقاً غلام بر شتر سوار بود،وسيدنا عمر پاهايش با گل وخاک آلوده شده بود،مجموعه ارکان حرب ( عمر وبن العاص،شرحبيل بن حسنه،خالد بن الوليد،يزيد بن ابی سفيان وابو عبيده بن الجراح) اين بی تکلفی خليفه وبا پای به داخل گل ولای آمدن را برای خود کسر شأن دانستند،ولی جرأت نکردند بگويند،برای سيدنا ابو عبيده بن الجراح ( امين اين امت) گفتند،تو برای خليفه بگو که چون می خواهد به نزد بزرگان مسيحيت برای فتح قدس برود اينگونه رفتن مناسب شأن خليفه اسلام نيست. ابو عبيده رضی الله عنه برای امير المؤمنين جريان را گفت:عمر رضی الله عنه فرمود: « نحن قوم أعزنا الله بالإسلام ولو ابتغينا العزة في غيرها أذلنا الله » "خداوند ما را به اسلام عزت داده است اگر عزت را در جای ديگر جستجو کنيم،خداوند ما را خوار می گرداند".
خليفه راشده با همان وضعيت وارد قدس شد وقدس را تسليم گرفت او پرچم اسلام را در قدس برافراشت ما فرويش انداختيم! او قدس را فتح کرد ما بابی توجهی به دشمنش داديم،خدا يا می دانم که هيچ عذری موجه نيست! پس ما را توفيق عنايت کن.
ويژگی ها:
1ـ در دفاع از عقيده:
عمر فاروق رضی الله تعالی عنه قبل از اسلام آوردن با مسلمانان دشمنی داشت،او می گفت: اينان از کيش آبا و اجداد خود روی گردانيده اند،پس از ايمان آوردن يکی از عساکر لشکر بزرگ توحيد بود،او در دفاع از عقيده ودينش هرگز حاضر به مصالحه نشد،قبل از او مسلمانان در خفا مراسم های عبادی شان را بجای می آوردند،چون سيدنا عمر ايمان آورد مسلمانان از اختفا بدر آمدند،ايشان در داخل حرم کعبه با صدای بلند فرياد می زد: من از دين گذشته به اسلام گرويدم.
2ـ التزام در برابر حق:
در اجرای حق،هيچ گاه ملاحظه خانواده،دوست،و ... را نمی نمود،در قضيه اسرای بدر،ايشان شديد بر خورد می کردند،گفتند: اينان زعمای قريش اند بياييد گردن اينها را بزنيم،واين شدت را سزای کسانی می دانست که با خدا ورسول او ستيز می کردند.
در روز صلح حديبيه هر گز نمی توانست شروطی که کفار وضع کرده وعلی الظاهر به ضرر مسلمانان بود را با رضايت بپذيرد،پيش رسول خدا آمد وگفت: يارسول الله آيا ما بر حق وآنان بر باطل نيستند،رسول خدا فرمودند « چرا» تا حدی پيش رفت که آخر رسول خدا برايش فرمودند:« ای پسر خطاب! من رسول خدايم وهرگز خداوند من را ضايع نمی کند» سپس حضرت عمر رضی الله تعالی عنه قانع شد.
3ـ فرمان برداری از رهبری:
باهمه آن سخت گيری وشدت که ايشان در برابر حق از خودنشان می داد،اما اگر حق را در جانب ديگری می يافت فوراً تسليم می شد وآن را می پذيرفت،در قضيه صلح حديبيه با همه شدت ومخالفت همين که ديد پيامبر شان راضی است در جا تسليم شد،ودر جريان جنگ با مرتدين سيدنا عمر مخالفت کرد،که مبادا با برادران مسلمان جنگ شود اما موقف حضرت ابوبکر او را به خضوع واطاعت واداشت وچون دريافتند که حق به جانب خليفه رسول خداست ايشان اولين کسی بود که لبيک گفت واطاعت کرد.
4ـ ترحم به ملت:
حضرت عمر رضی الله تعالی عنه با آن همه شدتی که داشت ولی به ضعفا، فقراء ومردم چنان ترحم ومهربانی داشت که کمتر در تاريخ ديده ايم،پس از اينکه مردم احساس کردند که عمر رضی الله عنه خليفه گرديده،ايشان به منبر رفته چنين خطبه ايراد کردند:«ای مردم! سخت گيری وشدتی که من داشتم چند برابر شده است،زيرا سخت گيری های من نسبت به ستمگران وکسانی است که بر مسلمانی می تازد وتجاوز می کند،بر عکس من در برابر افراد ديندار وکسانی که بر خط خود استوار اند کاملاً نرم ومهربانم،من به هيچ کس اجازه نخواهم داد به کسی ستم کند اگر کسی را به چنين جرمی بگيرم،او را بر زمين خوابانيده وپای خود را چنان بر صورتش فشار می دهم تا در برابر حق تسليم شود،اما در برابر اهل گذشت وبخشش ونيکان گونه صورتم همچون خاک زير پای شان خواهد بود».
اين است ترحم،عطوفت،مرحمت وگذشت حاکم مشفق وناصح امت او بر اين اساس شب پاسبانی می داد،در حالی که مردم خواب بودند او شب ها گشت می زد تا حال رعيت را دريابد ،ايشان خود را مديون مردم می دانست اما چماق داران جهل،تزوير وزور،مردم را نوکر خود می شمرند،داستان همان زن را حتماً شنيديد،که از فرط گرسنگی فرزندانش ريگ ها در ديگ گذاشته بود وبرای فرزندان خود می جوشانيد وآنها را مصروف می کرد،تااينکه قرار شوند وبخوابند،عمر رضی الله عنه چون اين وضع را ديد،رفت وبر دوش خود آرد وروغن آورد وبا دست خود غذا تهيه کرد وبه پسر ها غذا داد تا سير شدند او امت را غذا می داد تا سير شوند مدعيان حکومت عمری غذا را از ملت می گيرند تا ملت بميرد،فرق از کجاست تا به کجا !
در سال 18 هجری قمری که به ( قحطی مشهور شد) حضرت عمر رضی الله عنه سوگند ياد کرد که هرگز گوشت نخواهد خورد تا شکم اطفال مسلمانان سير نشود معمولاً شتر،گاو وگوسفند در مسجد ذبح،وبرای فقرا توزيع می شد، روزی طباخ قسمتی از جگر،گرده ودل حيوان مذبوحه را بريان وبرای امير المؤمنين تقديم کرد،ايشان گفتند: « اين غذا از آن کيست»؟ طباخ گفت: از شماست ای أمير المؤمنين! فرمود: « بدبخت! مادر به داغت بنشيند - اين غذاها را بردار وبرای فقرای مسلمانان توزيع کن وبرای من همان نان خشک وروغن زيتون ونمک را بياور» حضرت عمر تمام کاروانهای امدادی غذايی را که از شهر ها می آمد بدون اين که چيزی از آنها بخورد ميان فقرای مسلمانان تقسيم می کرد وغذای خودش همان نمک،روغن زيتون ونان جو بود،ايشان درد امت را با تمام وجود خود لمس می کرد،در خطبه فرمود:« چگونه می توان حال رعيت را در يابم،اگر دردهايی که به آنها می رسد را شخصاً لمس نکنم»
ايشان در رابطه با حفظ،ونحوه مصرف بيت المال نهايت دقت ودغدغه داشت،مردم را صاحب بيت المال می دانستند،ايشان در جای می فرمود: « هيچ کسی از ديگری در اين مال مستحق تر نيست،مال از آن امت،ومن هم فردی از امت می باشم» اهميت موضوع از اينجا مشخص می شود که با درايت وحکمت است که کشتی عدالت اجتماعی که سکان آن در دست سياستمدار،مدبر ومدير بزرگ مسلمانان است از ميان امواج وطوفان ها سالم گذرنمود.
5ـ درايت وخبرگی،عامل مهم در اداره دولت:
حضرت عمر رضی الله عنه کار گزاران خود را شديداً زير نظر داشت،در انتخاب واليان مناطق ملاک های مهمی را مورد دقت قرار داده وگزينش سختی می نمود،جدای از زهد،تقوی وخا ترسی،توان متولی در انجام مسؤليت را هم از شرايط اساسی يک کار گزار می دانست،او اشخاصی را تعيين می کرد تا سياست عدالت اجتماعی منبعث از اسلام را که او در صدر برنامه کارش قرار داده بود اجرا کنند،بنا به گفته دکترمحمد عماره ( عدالت اجتماعی عصر حضرت عمر رضی الله عنه عدالت محض يک صحابی رسول اکرم صلی الله عليه وسلم نيست،بلکه عدالت خليفه اسلام،زعيم دولت اسلامی وامير المؤمنين است واين عدل يک موقف فردی ناشی از فکر شخصی،خصوصی و ويژه نيست،بلکه برای اين عدل بستر سازی های لازم انجام شده بود وعدل دولت،قانون وجامعه بود واين عدل تجربه امتی بود که بزرکترين امپراطوری اسلامی را ساخته است).
ايشان پس از انتصاب والی ( استاندار) می فرمود: «من شما را حاکم ستمگر نمی فرستم،بلکه شما را ائمه وقدوه می فرستم،مبادا مسلمانان را تنبيه وخوار کنيد! ومبادا آنان را بيش از حد در جبهه نگهداريد ومرخصی ندهيد که به خانه های خويش برگردند!».
سخنان ماندگار:
• « در کارهايت با کسانی مشوره نما که از خدا می ترسنند».
• «بسا نگاه ها شهوت بار است وهر نگاه شهوت آلود، حزن وانده مزمن در پی دارد»
• « من در رابطه با بيت المال خود را همانند متولی يتيم می دانم،که اگر نياز نداشتم به مالش دست نمی زنم واگر نياز مبرم پيدا کردم با رعايت تقوی مصرف می کنم».
• « های مردمان! جايگاه خود را خوب بسازيد،وبه اصلاح امورتان بپردازيد! واز پروردگارتان بترسيد».
در پايان می خواهم،وضعيت بغرنج وذلت باری را که دنيای اسلام در مقابل اشغال گران يهودی با آن روبرو بوده وفعلاً به برکت انتفاضه اقصی شريف که منشأ تقوی وخدا ترسی دارد آنان را از اين حالت نجات داده وبه سوی پيروزی بر اختاپوس ضد بشری ونژاد پرست اسرايل به پيش می برد وبه سفارش حضرت عمر رضی الله عنه متوجه تان سازم که به سعد ابن ابی وقاس نوشت:
گناه لشگريان خطرناک تر از تعرض دشمن:
پس از حمد وثنا،من تو ونيروهای همراهت را در همه حال به تقوای الهی سفارش می کنم،زيرا تقوای الهی بر ترين آمادگی بر دشمن است،وبه تو وهمراهانت دستور می دهم که پرهيز تان از گناه ومعاصی بيشتر از احتياط از دشمنان باشد،چرا که خطر ناشی از گناه لشکريان برای شان مهلک تر از دشمن شان است،وهمواره فلسفه پيروزی مسلمانان،نافرمانبرداری دشمنان شان از خداونداست،اگر چنين نباشدما که نمی توانيم در تجهيزات با آنان برابری کنيم،نه تعداد ما با آن ها برابرست ونه تجهيزات ما! اگر در گناه هم با آن ها برابر شويم آنان با استفاده از امکانات خود بر ما غلبه خواهند کرد،اگر ما با تقوا وفضل بر آنان چيره نشويم قدرت ما کارساز نخواهد بود!
هان بدانيد! محافظين الهی( فرشتگان) شما را کنترل می کنند،پس از آنان حيا کنيد،ودر حالی که در راه خدا بسر می بريد نا فرمانبرداری خدای را نکنيد! مبادا به اين فکر باشيد که دشمن از ما شرورتر وجنايتکار ترست پس اگر ما گناه هم بکنيم بر آنها مسلط می شويم،بسا اقوامی بودند که شرورتر از آنها بر آنان مسلط شده است همانندی که بر بنی اسرايل( به واسطه شرارت های شان) کفار مجوس حاکم شد...
همان طور که برای شما توفيق نصرت وپيروزی را از خدای تعالی می خواهم برای خود هم می خواهم که من را بر نفسم ياری کند،اين است خواسته من از خداوند که برای من وشما عنايت نمايد»!
من هم از خداوند می خواهم که لباس تقوا،زبان تقوا وسلاح تقوا را نصب امت مسلمان گرداند،که اين رمز پيروزی بر دشمن وبه خصوص بر زژيم غاصب اسرايلاست؛آن چيزی که حکام اکثر کشورهای اسلامی چندان بهره از آن نبرده وهر آن از فشار غاصب يهود به دامن غرب می افتند!امت اسلام بايد عرصه را بر حکام خود تنگ کند تا آنان قبل از اينکه با يهوديان وارد کارزار می شوند،که بايد بشوند،با نفسهای خود وارد معرکه شوند وبه تسويه درونی بپردازند که اگر موفق شدند بر يهوديان هم غلبه خواهند کرد.
های زعمای مسلمانان! بدانيد با همان سلاحی که اسلاف تان قيصر وکسری را شکست داد شما هم دشمن را شکست خواهيد داد!
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:40  توسط مسلم
|
الحمدالله رب العالمين و صلاة الله و سلامه علي خير الخلايق اجمعين محمد خاتم النبين و علي آله الطاهرين و اهل بيته المطهرين و علي خلفائه الراشيدين و التابعين لهم با احسان الي يوم الدين
حضرت عثمان از قبيله قريش و از خانواده بني اميه بود . سلسله نسبش به واسطه عبد مناف جد سوم رسول الله كه جد سوم حضرت عثمان نيز بود به رسول الله ميرسد. نام پدرش عفان و اسم مادرش اروي (بر وزن پروا) بنت كريز قرشي بود.جد چهارم اروي نيز عبد مناف بود. بنابراين حضرت عثمان هم از جهت پدر و هم از جهت مادر از اقربا و خويشاوندان نزديك حضرت محمد ص است. آن حضرت در سال پنجم ميلاد مبارك رسول الله ص در مكه متولد شد بنابراين پنج سال كوچكتر از رسول الله ص بود. چون پدرش عفان از ثروتمندان و بزرگان قريش بود توانست او را طبق اوضاع و فرهنگ رايج آن روزگار خوب پرورش دهد و بر اساس آداب و خصال پسنديده اعراب اصيل او را بار آورد. لذا حضرت عثمان خواندن و نوشتن و فن خطابه را كه در آن زمان در حجاز جز براي فرزندان اشراف و بزرگان ميسر نبود بياموخت.
حضرت عثمان تا آنجا مورد اعتماد و محبت رسول ص بود كه دخترش رقيه را به عقد او در اورد چون رقيه در سال دوم هجرت در گذشت دختر ديگرش را به نام ام كلثوم به او دادند. چون ام كلثوم نيز پس از چندي از دنیا رفت رسول ص فرمودند اگر دختر ديگري داشتم باز به او ميدادم. حضرت عثمان جهت تجهيز لشكر مشهور به جيش العسره براي مقابله با لشكر مجهز روم در تبوك واقع در مرزشام يك هزار شتر و پنجاه اسب و يك هزار دينار به رسول الله تقديم كرد. عبدالله بن سمره صحابه رسول ص ميگويد: بعد از اين عمل حضرت عثمان حضرت رسول ص فرمودند:ما ضر عثمان ما فصل بعد اليوم.ما ضر عثمان ما فصل بعد اليوم. يعني هر كاري كه عثمان پس از امروز بكند زياني به او نخواهد رسيد. يعني اجر و ثواب اين پول نسبتا زيادي كه حضرت عثمان در راه خدا انفاق كرد به حدي زياد و موثر است كه اثر هر گناهي را كه فرضا از عثمان سر زند محو ميكند وضرر و زياني از اين بابت به او نخواهد رسيد و حضرت رسول ص براي تاكيد اين امر اين جمله را دوبار به زبان اوردند. و اين بشارت حضرت محمد ص به حضرت عثمان منطبق با آيه 114سوره هود است كه ميفرمايد: ان الحسنات يذهبن السيئات يعني براستي كه اثرات و ثواب اعمال نيك اقوال صادقانه كه از انسان صادر ميشود آثار گناهان كارها و گفتارهاي بدش را محو ميكند و از بين ميبرد. در هيچ يك از نخلستانهاي مدينه آبي شيرين تر و گواراتر از آب چاه مشهور به بئر رومه نبود كه مالك آن يك نفر يهودي بود كه با اخذ پول به اهل مدينه آب ميداد. حضرت عثمان اين چاه را در حيات پيامبر ص به مبلغ 35000درهم كه در آن زمان پول زيادي بود از صاحبش خريد و مجاني در اختيار عموم مردم گذارد كه خودش نيز مانند بقيه مردم حق داشته باشد از آن آب بردارد0(پاورقي صفحه54ج 3 الكامل ابن الاثير وغالب تواريخ ديگر) در بيعت رضوان چون حضرت عثمان جهت انجام ماموريتي كه حضرت محمد ص به او سپرده بود به مكه رفته بود و در بين مسلمانان نبود تا مانند آنها براي جنگ با مشركين دست بيعت به رسول الله دهد حضرت رسول ص دست راست مبارك خود را در دست شريف ديگرش گرفت و فرمود اين است بيعت عثمان.... حضرت عثمان در زمانيكه در خانه اش توسط فتنه گران محاصره شده بود چنانكه در تاريخ الكامل ج 3 صص 86 ذكر شده ميفرمايد: فانكم اذ قتلتموني وضعتم السيف علي رقابكم ثم لم يرفع الله عنكم الاختلاف يعني پس اگر شما مرا بكشيد شمشير برگردن خودتان مي نهيد خدا پس از اين هرگز اختلاف را از ميان شما برنميدارد... و در البدايه والنهايه ج 7 صص 180 اثر ابن الكثير نيز آمده كه حضرت عثمان بار ديگر به اشرار گفت: لان قتلتموني لا تتحابوا بعدي و لا تصلو اجميعا... يعني به خدا قسم اگر مرا بكشيد پس از آن هرگز به يكديگر محبت و دوستي نخواهيد كرد اگر چه با هم نمازميخوانيد و براي جماعت در كنار هم مي ايستيد قلوبتان با هم جمع نيست و اتحاد نخواهيد داشت... و هر كس كه از تاريخ اسلام و از كشمكشهاي سياسي و جنگها و خونريزيهاي داخلي مسلمين پس از شهادت حضرت عثمان اطلاع دارد به صحت آنچه حضرت عثمان پيشگويي كرده اذعان خواهد كرد...
از شيخ فريد الدين عطار نيشابوري: خواجه سنت که نور مطلق است بل خداوند دو نور بر حق است انکه غرق بحر عرفان امده است صدر دين عثمان عفان امده است رفعتي کان رايت ايمان را گرفت از اميرالمومنين عثمان را گرفت رونقي کين عرصه کونين يافت از دل پر نور ذي النورين يافت يوسف ثاني بقول مصطفي بحر تقوي و حيا و کان وفا سربريدنش که تا بنشته بود از چه پيوست رحم پيوسته بود هم به عدل او شد ايمان منتشر هم زحکمتش گشت قران منتشر هم هدايت در جهان و هم هنر منتشر در عهد او شد بيشتر کار ذو القربي بجان پرداخته جان خود را در کار ايشان ساخته سيد السادات گفتي بر فلک شرم دارد دائم از عثمان ملک هم پيامبر گفت در کشف حجاب حق نخواهد کرد با عثمان حساب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:29  توسط مسلم
|
الحمدالله رب العالمين و صلاة الله و سلامه علي خير الخلايق اجمعين محمد خاتم النبين و علي آله الطاهرين و اهل بيته المطهرين و علي خلفائه الراشيدين و التابعين لهم با احسان الي يوم الدين
روزي از همان ايام اول بعثت حضرت محمد ص حضرت علي متوجه ميشود كه آن حضرت و سيده خديجه همسرش با هم مشغول نمازند و ركوع وسجده ميكنند و آياتي را كه خداوند تا آن وقت بر آن حضرت نازل فرموده بود ميخواندند.چون ديدن حركات و سكنات نماز از قيام وقعود و ركوع و سجود و شنيدن كلمات مقدس قران براي حضرت علي بي سابقه بود در جايش ايستاد و همين كه آن حضرت ص و حضرت خديجه از نمازشان فارغ شدند پرسيد شما به چه كسي سجود ميكرديد؟حضرت رسول ص فرمود:ما به آن خدايي سجود ميكنيم كه مرا به رسالت مبعوث فرموده تا خلق را بسويش بخوانم و سپس بعضي از آيات قران را براي حضرت علي تلاوت فرمود و از او خواست تا ايمان بياورد و اين دين حق را كه آن حضرت بدان مبعوث شده بپذيرد.
دكتر عبدالحسين زرين كوب استاد دانشگاه تهران ميگويد:درباره حضرت علي قضاوت آسان نيست از اينكه دوست و دشمن راجع به او به مبالغه گرائيده اند. از خود حضرت علي نقل شده است كه فرمودند:دو كس به سبب من هلاك ميشوند:آنكه در دشمني با من مبالغه كرد و آن كس كه در دوستي من افراط داشت.
سپس ميگويد: حضرت رسول ص به عموي خود عباس فرمود:خدا نسل همه انبيا را از پشت خود آنها آفريده ونسل من از پشت اين شخص يعني حضرت علي ع است.
حضرت رسول ص فرمودند:همانا خوشبخت و چه خوشبخت آن کسی است که علی را دوست دارد چه در حین حیات علی باشد و چه بعد از وفاتش
حضرت علي مردي بود شجاع و نيرومند و در عين حال خبير و دانا. در قاموس حياتش اصلا واژه و ماده ترس وجود نداشت. از هيچ پيش امدي هرچند خطرناك نميترسيد. اين مرد روحاني و عظيم هم مرد ميدان جنگ بود و هم رجل حظيره علم دين.
هركس خطبه ها و مواعظ حضرت علي را در نهج البلاغه يا سخنان متفرق حضرت در ساير كتب مطالعه كند يا به اشعاري كه به آن حضرت منسوب است نظر اندازد و از قواعد وادبيات اصيل عرب مطلع باشد محققا در كلام حضرت علي به حدي علو فصاحت و بلاغت ميبيند كه جز كلام الله و كلام رسول الله در كلام فصحا و بلغا عرب اصيل هرگز چنين چيزي نخواهد ديد. و اين خصوصيت از آنجا براي حضرت علي به وجود آمد كه ايشان از سن شش سالگي تا بيست و پنج سالگي يعني نوزده سال متوالي در منزلي به سر برد كه از حيث بركت معنوي در دنيا بي نظير و منحصر به فرد بود وتحت عنايت و تربيت شخص بي مانندي پرورش يافت كه فصيح ترين و بليغ ترين سخنور عالم بود.
ابن الاثير در الكامل ج ۳صص۹۸ميگويد:
اصحاب رسول الله كه طلحه و زبير در جمع آنها بودند اجتماع ميكنند و نزد حضرت علي مي ايند تا با او بيعت كنند. ولي حضرت علي از قبول بيعت امتناع ميكند و مي فرمايد: من نيازي به اين امر ندارم هركسي كه شما براي اين كار انتخاب كنيد من راضي خواهم بود.
اما اصحاب مي فرمايند:ما كسي جز شما را انتخاب نخواهيم كرد.ولي حضرت علي بازهم امتناع ميكنند ولي تا چندين بار اصحاب به ايشان اصرار ميكنند ولي ان حضرت جواب ميدهد اصرارنورزيد. من براي شما در اين دوران وزير باشم بهتر است از اينكه خليفه و امير باشم.(نهج البلاغه چاپ بيروت صص۱۳۶)اصحاب میگویند به خدا قسم دست از دامنت برنمیداریم تا آنکه با تو بیعت کنیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:22  توسط مسلم
|
بیماری و رحلت پیامبر اسلام (ص) از زبان ابوالعباس فرزند عباس عموی پیامبر: مدتی بود که رسول الله کسالت داشت و صرفه میکرد ولی با وجود کسالت هر روز برای نماز بمسجد میرفت و بکارها از جمله امور مربوط به تجهیز قشون (برای جنگ با قشون پادشاه روم در شام) رسیدگی مینمود. کسالت پیغمبر ما گاهی شدت مینمود اما نه بطوریکه پسر عموی مرا بستری نماید و نتواند بمسجد برود. در روزهاییکه کسالت پیغمبر شدید می شد علی بن ابیطالب و من از دو طرف بازوهای پیغمبر را میگرفتیم و او را برای نماز بمسجد میبردیم. یکی از کارهایی که پیغمبر ترک نمی کرد عیادت بیماران بود و هر وقت به او اطلاع میدادند مه یکی از مسلمینبیمار شده بعیادتش می رفت. در شبی از لیالی ماه صفر سال یازدهم هجری رسول الله برای عیادت یکی از بیماران از منزل خارج شد و وقتی به منزل بیمار رسید بر بالینش نشست و مدتی با وی صحبت کرد پسر عموی من فقط برای پرسش حال بیماران بخانه آنها نمیرفت بلکه میخواست از وضع مادی بیمار اطلاع حاصل کند و اگر محتاج کمک است از محل بیت المال یا از جیب خود بوی کمک نماید. آن شب مدتی با من صحبت کرد و نگاه بخانه خود مراجعت نمود. هنگام بازگشت بخانه لرز بر پیغمبر مستولی شد و چون آن شب هوا در مدینه قدری سرد بود تصور نمود که رعشه مزبور ناشی از برودت هوا می باشد. بعد از اینکه رسول الله بخانه مراجعت کرد دچار تب گردید و تا بامداد تب ادامه داشت. پس از اینکه آفتاب طل.ع نمود به پیغمبر اطلاع دادند بیماری که شب قبل مورد عیادت وی قرار گرفت زندگی را بدرود گفت. با اینکه حال رسول الله خوب نبود و تب داشت از جا برخاست و از منزل خارج شد و جنازه مرد را تا گورستان تشییع کرد و پس از اینکه بخانه برگشت نتوانست برای نماز ظهر بمسجد برود. تا آن روز من نشنیده بودم که برای پسر عموی من پزشک بیاورند ولی در آن روز عایشه که پیغمبر در خانه او بستری شد شخصی را بخانه اسما, که دی مدینه قابله و هم طبیب بود فرستاد و پیغام داد که بیاید و بگوید که بیماری پیغمبر اسلام چیست و چگونه باید او را معالجه کرد. اسما, وارد خانه رسول الله شد و دست پیغمبر را گرفت و پیشانی وی را لمس کرد و گفت او تب دارد. عایشه پرسید این موضوع را همه میدانند ئ من تو را باینجا آوردم که بگویی ناخوشی شوهرم چیست؟ اسما گفت ناخوشی شوهر تو باحتمال زیاد ناخوشی زکام است. عایشه پرسید علاجش چیست؟ اسما گفت علاجش اینست که شوهرت را بحال خود بگذاری تا بخوابد و بعد از سه چهار روز بهبود خواهد یافت. ولی دو روز بعد حال پیغمبر سخت تر شد و سرفه میکرد و از سینه اش اخلاط خارج می گردید. در مدینه یک پزشک یهودی بود که بمناسبت اینکه یگانه پزشک شهر محسوب میشد مسلمین موافقت کرده بودند که در آن شهد سکونت کند. او را هم برای معالجه ی پسر عموی من آوردند و پزشک یهودی که بنظر می رسید بیش از اسما دارای اطلاعات طبی می باشد از سوابق بیماری رسول الله پرسیدو عایشه گفت مدتی است که شوهرم کسالت دارد ولی در چند روز اخیر بیماری اش شدت کرده و سرفه میکند و از سینه اش اخلاط خارج می شود. پزشک یهودی گفت من تصور میکنم که شوهرت مبتلا به ذات الجنب شده است. عایشه پرسید برای مداوای رسول الله چه باید کرد؟ پزشک یهوی گفت باید دو سه بالاپوش روی او انداخت تا گرم شود و اگر وی را گرم نگاه دارند بهبود خواهد یافت. همان روز بعد از اینکه پزشک یهودی رفت پسر عموی من دستور داد که بروند و از هفت چاه آب در مدینه هفت ظرف آب بیاورند. رفتند و از هفت چاه آب هفت ظرف آب آوردند و پیغمبر از هر ظرف جرعه ای نوشید و گفت تصور میکنم که نوشیدن این آبها حال مرا بهتر خواهد کرد. همین طور هم شد و حال پسر عموی من بهبود |